تبليغاتX
˙•▪●ღ شهناز تنها ღ●▪•˙
دوستت دارم...
کنار آشیان تو من آشیانه می کنم

فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم

     کسی سوال میکند برای چه تو زنده ای

 برای زندگی خود تو را بهانه می کنم

  

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 0:14 توسط ˙•▪●ღ shahnaz ღ●▪•˙ |
یارم رفت......

 

من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت در تهاجم با زمان اتش زدم - کشتم

من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم

من ز مقصدها پی مقصود های پوچ افتادم تا تمام خوبها رفتندو خوبی ماند در یادم

من به عشق منتظر بودن همه صبرو قرارم رفت

بهارم رفت

عشقم مرد

یارم رفت

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 0:12 توسط ˙•▪●ღ shahnaz ღ●▪•˙ |
با تو حرفی دارد دل خسته و بیمارم

 

منم این خسته دل درمانده

به تو بیگانه پناه آورده

منم آن از همه دنیا رانده

در رهت هستی خود گم کرده

از ته کوچه مرا می بینی

می شناسی ام و در می بندی

شاید ای با غم من بیگانه

بر من از پنجره ای می خندی

 

                                              با تو حرفی دارد دل خسته و بیمارم

                                              جز تو ای دور از من از همه بیزارم

 

 

+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 22:16 توسط ˙•▪●ღ shahnaz ღ●▪•˙ |
جایی که داشتی تو دلم

 

 

 

 

حرفای آخرهمیشه مزه ی بارون می گیره

خدا کنه که هیچ شبی دل عزیزت نگیره

با اونکه عشق من وتو طعم تلخیا شده

اما گذاشتمش کنار حسرت یه کاربی خوده

خدا کنه پیدا کنی کسی که باشه لایقت

امیدوارم عروسکت باشه همیشه عاشقت

جایی که داشتی تو دلم ، دیگه به هیچ کس نمی دم

 

+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 22:8 توسط ˙•▪●ღ shahnaz ღ●▪•˙ |
دوستت دارم...
 

غم را در سکوت و سکوت را در شب و شب را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم .

من عشق را در امید و امید را در تو و تو را در دل و دل را به هنگام تپیدن به خاطر تو دوست دارم .

ای کاش نقاش چیره دستی بودم تا لحظات با تو بودن را در تابلویی می کشیدم و به هنگام

دلتنگی به آن می نگریستم .

ای کاش شاعر بودم تا لحظات خوب با تو بودن را در شعری می گنجاندم وبه هنگام دلتنگی

آن را می خواندم . 

ولی حال که هیچیک از اینها نیستم فقط می توانم بگویم

                                      دوستت دارم .

 

+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 19:7 توسط ˙•▪●ღ shahnaz ღ●▪•˙ |
دوباره دلم هواتو کرده کجایی عزیزم...
 

 

امشب به چشمک ستارگان که از اعماق آسمان نثارم می کنند
می نگرم
اما هیچ اثری از عشق در چشمک نورانی آنان نمی یابم
امشب دلم گرفته است و حتی درخشش ماه هم نمی تواند مرهمی

برای قلب شکسته ام باشد
امشب سیاهی آسمان با سیاهی چشمانم یکی شده است

و قطرات باران که نرم نرمک بر بام گونه هایم می بارند

مرگ عشق را یاد آور می شوند
امشب بوسه ستارگان بر لبان
معشوق دردی از عشق نمی کاهد

نمی دانم چرا امشب هوا بوی مرگ می دهد

نمی دانم چرا امشب نسیم عشق را بر گونه هایم حس نمی کنم
امشب از عشق خالیست و من هنوز نمناکی
گونه هایم را احساس می کنم
واین بار گریه آسمان هم با من همراه شده است و صدای
باریدن آن بر گونه های زمین به صراحت به گوش می رسد
من و باران و شب و آسمان
یکی شده ایم و همگی به حال عشق و سوگند های شکسته شده عاشقان به قداست عشق می گرییم
و امشب
صدای گریه من و آسمان در طبیعت طنین انداز شده است

و سکوتی که مرگ عشق حاکم کرده است می شکند

 

+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 15:8 توسط ˙•▪●ღ shahnaz ღ●▪•˙ |
کجایی؟؟؟

 

هر شب ميان خلسه اي از اشك يادت ميكنم

دارم به جاي خاليت اي يار عادت ميكنم

وقت عبور عشق توازديدگان خيس من

دستي به سينه ميزنم عرض ارادت ميكنم

تصويرسبز عشق را بروي چشمم مينهم

درمسجداحساس خودبا غم عبادت ميكنم

پيچيده درتقدير خود تنهاي تنها مثل تو

ازتكه هاي زخمي قلبم عيادت ميكنم

يك كوفه از نامردمان جمعنددراطراف من

دركربلاي عشق توقصدشهادت ميكنم

دست سياه سرنوشت اينده را از من گرفت

دارم به جاي خاليت اي يارعادت ميكنم

                                             

+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 14:36 توسط ˙•▪●ღ shahnaz ღ●▪•˙ |
کاش...

کاش دلم از سنگ بود تا نشد شکستش

دیوارش آتش بود تا کسی نتونه بهش دست بزنه

کاش توش پر از آب بود تا کسی نتونه توش نفس بکشه

کاش توی چشام خاک بود وقتی از کنارم رد شدی

کاش لال می شدم و نمی گفتم..دوست دارم

کاش اشکام خشک می شدن تا نتونم شب و روز گریه کنم

کاش عاشقی خواب بود

کاش

کاش دستام حسی نداشت که گرمی گونه هاتو باور کنم

کاش کر بودم و نمیشنیدم میگی برو..

نه..

کاش تو نبودی , تا خودمرو نفرین نمی کردم

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 14:34 توسط ˙•▪●ღ shahnaz ღ●▪•˙ |
هنوز هم دوستت دارم...

 

اضطراب در نگاه من از شور عشق توست
لرزش دستانم از انتظار ديدار توست
احساس گرمم از حرارت نگاه توست
تپش قلبم از به ياد آوردن خاطرات توست
و حرف من اين است

" آري....هنوز هم دوستت دارم"

+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 14:26 توسط ˙•▪●ღ shahnaz ღ●▪•˙ |
اگه...
 

  اگر تو دنیا قرار بود جای چیزی باشم

دوست داشتم جای اشک تو باشم

که توی چشمات متولد شم

روی پلکات جون بگیرم

روی لبهایت بمیرم

 

+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 14:18 توسط ˙•▪●ღ shahnaz ღ●▪•˙ |